خرید بک لینک

سکوت میکنم...

سکوت میکنم...

دلم خیلی گرفته ازت همیشه اعصاب خوردیا سهم من میشه.انگار مقصر تموم اتفاقات منم.
خسته شدم هرچی میخوام روبراه شه نمیشه
من که همش کم میام کم حرف میزنم ولی همونم تو اینجوری میکنی
سعی میکنم دیگه حرفی نزنم بهت
تو خودم بریزم خیلی بهتره تااینکه اینجوری باهام رفتارکنی.
خوبه مثل بقیه از ریز تا درشت اتفاقات زندگیم برات نمیگم اونوقت دیگه هیچی....
سکوت میکنم ....

برچسب: نویسنده: شیوا اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 29 مرداد 1405 ساعت: 12:54

دلم خیلی برات تنگ میشه...

کم هستی اما همین کم بودنت برام دنیایی ارزش داره...


خدا کنه نری.....

برچسب: کاش,نری, نویسنده: شیوا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:03

کمرم خم شده از دست دلم

کاری کن.....

برچسب: کاری, نویسنده: شیوا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:03

تمامِ دلتنگى هايم را برايت نوشته ام؛

خط به خط...

روز به روز...

ساعت به ساعت...

اما ميترسم!

ميترسم از اينكه بخوانی و با پوزخندى از كنارش رد شوی!

ميترسم از اينكه بخوانی و با يك "مرسى" گفتن،

تمامِ تصوراتم را خراب كنی!

ميترسم از اينكه يك نفر قبل از من،

تمامِ اينها را برايت گفته باشد!

شجاعتم تا همين حد بود؛

"برايت نوشتم"

من جراتِ ارسالش را ندارم!

برچسب: برایت,نوشتم, نویسنده: شیوا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:03

امروز راهی مشهد شدی. طبق معمول من بی خبر.

دلم خیلی گرفت. همیشه اخرین نفرم. حتی گاهی وقتی ک رسیدی به مقصد بهم گفتی کجایی...

بهرحال مواظب خودت باش. سفر بی خطر جان من. خدا به همرات....

برچسب: سفر,خطر, نویسنده: شیوا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:03

رفتی مشهد. کنار امام رضا.

تابستونم من رفتم بعد اون اتفاق. حالا تو راهی شدی.

همش با امام رضا حرف میزدم کلی دعا هرلحظه ک حرم بودم اسم تو از دهنم نمیوفتاد...

کلی, با اقا درموردت حرف زدم. نامه نوشتم. اشک ریختم...

خدا کنه ازش نخوای من برم. خدا کنه حالا ک اونجایی اقا ب داد دل من برسه و تو موندنی بشی...

اقای خوبم برس ب داد دلم. الان اونی ک کلی, ازش حرف زدم پیشت اومده کنار شما..

تو رو جان جوادت ضامنم شو... بهش بگو بمونه تو رو خدا....

برچسب: مشهد, نویسنده: شیوا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:03

از سفر قم برمیگردی خدا میدونه که چقدر دلم تنگه برات...
کاش اون بزرگوارا به دل من نگاه کنن

برچسب: نویسنده: شیوا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:03

دلم خیلی گرفته ازت همیشه اعصاب خوردیا سهم من میشه.انگار مقصر تموم اتفاقات منم. خسته شدم هرچی میخوام روبراه شه نمیشه من که همش کم میام کم حرف میزنم ولی همونم تو اینجوری میکنی سعی میکنم دیگه حرفی نزنم بهت تو خودم بریزم خیلی بهتره تااینکه اینجوری باهام رفتارکنی. خوبه مثل بقیه از ریز تا درشت اتفاقات زندگیم برات نمیگم اونوقت دیگه هیچی.... سکوت میکنم .... ادامه مطلب

برچسب: سکوت,میکنم, نویسنده: شیوا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:03

خدانگهدار

برچسب: نمی,بخشم, نویسنده: شیوا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:03

تو زندگی رو برای من جهنم کردی

خدایا حواست بهم هست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

برچسب: زندگی, نویسنده: شیوا اسدی‌پور تاريخ: شنبه 28 مرداد 1396 ساعت: 2:03

امروز دوم آبان هیچ کدوم ازتلاشام واسه داشتنت فایده نداشت همش میخوای که من برم 3سال زمان زیاده که من بی عرضه نتونستم تو رو عاشق کنم.. دلم خیلی گرفته از بی انصافیات از اینکه حتی برات مهم نیست چی بروزم آوردی فقط مهم خودتی... بازم بغض بازم اشک ...تمومی نداره. دلیل کاراتو نمیفهمم یعنی حتی اندازه همکارای خانمت هم نیستم که خبری از حالم بگیری... بیشتر از همیشه تنهاشدم تو جمع میرم ولی فکرم جای دیگه ست نصفه شب از خواب میپرم تنها چیزی که میاد تو ذهنم تویی صبح که چشم باز میکنم تویی.....من تماما شدم تو و تو بی رحم ترین موجود زندگی من خیلی دلم گرفته امروزم با بغض و اشک شروع شد نمیدونم خدا اون بالا منو میبینه اصلا حالم از حال خودم بهم میخورهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 22:28

جمعه قرار بود بیام ببینمت قبل از سفرت کلی ذوق داشتم ولی گفتی تو نیا سختته خودم میام انگار دنیا رو بهم دادن.... اما این ذوق و شوق من یا همین دنیایی که بهم میدن دووم نمیاره حتی یک ساعت... خیلی طول نکشید اومدنت رو کنسل کردی من هم نتونستم بیام ....یعنی هم من جمعه ای که میتونستم ببینمت رو از دست دادم هم تو ذوق هفته ای که باید به انتظار میشستم تا بیای رو ازم گرفتی.... تو چقدر سنگدلی....جرم من چیه جز عاشقی شنبه میری اونم کجا ...چین...تا10 روز بهت دسترسی ندارم بمیرم برای دل خودم که این همه بی معرفتی میبینه.فکر کنم بعد 3 سال دیگه هیچی ازش نمونده باشه..ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 22:28

دیشب یه دفه گوشیت خاموش شد. دنیا رو سر من و زندگیم خراب شد
دستم به هیچ جا بند نبود...ازکی سراغتو میگرفتم... از کی میپرسیدم چی شد
تنها تو خونه فقط گریه میکردم و به خدا التماس میکردم میگفتم که تو نری اینجوری نری....قلبم هزارتیکه شد...
سرگردون بودم و دل آشوب...
اما پیام دادیگفتی که نرفتی آب بودی رو آتیش اااااااااروم شدم و خدا رو هزار بار شکر کردم

برچسب: نویسنده: شیوا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 22:28

فردا قراره بیای پیشمخیلی خوشحالم خییییییییییییییییییییییلللللللللللللللللللللللللللیییییییییییییییییییییییییالبته باکلی اصرار قبول کردیاما بازم خداروشکر که قبول کردی قبل سفر ببینمت وگرنه که من دق میکردم خدایا این حرفا رو فقط تو داری میخونی و میشنویتو که از دل من خبر داری در حق من خدایی کن بزرگی کن.بخودت قسم دوسش دارم خیلی زیاد دوسش دارم.تو که میبینی بدون هیچ توقعی دوسش دارم بیا و اینبار به دلم رحم کنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 22:28

پنج شنبه قرار بود بیای اما بازم زدی زیر حرفت.چقدر گریه کردم .سعی کردم اصرار نکنم.سعی کردم یذره غرور داشته باشم اینبار امااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.. اما مگه میتونم ؟مگه از پسش برمیام ؟ نتونستم ...بازم اصرار کردم بازم التماس کردم ....اولش محل ندادی بعد که دیدی خیلی ناراحتم قبول کردی(الهی من قربون اون دلت برم که خیلی مهربونه.اما خب بامن زیاد راه نمیاد) اومدی....فقط خدا میدونه که من چقدر ارومم کنارت.چقدر حسم خوبه پیشت. با دیدنت هرچی ناراحتیه از بین میره...خدا تو رو از من نگیره چقدر حالم خوب بود.وااااااااااااااااااااااااااااااای وقتی که نگاهت میکنم خدا رو هزار بار شکر میکنم من قربون این خدا با این بندش برم وقت رفتن شد....شنبه قراره بری چین....خداروشکر که دیدمت که اومدیسخته این همه دوری اما تحمل میکنم... خدا کنه وقتی برمیگردی نظرت درباره موندن کنارم عوض شه و بمونی پیشم که خدا میدونه عاشقی میکنم دوستت دارم بیشتر از همیشه..........ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: شیوا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 22:28

صفحه بندی