خرید بک لینک
پنج شنبه قرار بود بیای اما بازم زدی زیر حرفت.چقدر گریه کردم .سعی کردم اصرار نکنم.سعی کردم یذره غرور داشته باشم اینبار امااااااااااااااااااااااااااااااااااااا..
اما مگه میتونم ؟مگه از پسش برمیام ؟
نتونستم ...بازم اصرار کردم بازم التماس کردم ....اولش محل ندادی بعد که دیدی خیلی ناراحتم قبول کردی(الهی من قربون اون دلت برم که خیلی مهربونه.اما خب بامن زیاد راه نمیاد)
اومدی....فقط خدا میدونه که من چقدر ارومم کنارت.چقدر حسم خوبه پیشت.
با دیدنت هرچی ناراحتیه از بین میره...خدا تو رو از من نگیره
چقدر حالم خوب بود.وااااااااااااااااااااااااااااااای وقتی که نگاهت میکنم خدا رو هزار بار شکر میکنم
من قربون این خدا با این بندش برم
وقت رفتن شد....شنبه قراره بری چین....خداروشکر که دیدمت که اومدی
سخته این همه دوری اما تحمل میکنم...
خدا کنه وقتی برمیگردی نظرت درباره موندن کنارم عوض شه و بمونی پیشم که خدا میدونه عاشقی میکنم
دوستت دارم بیشتر از همیشه..........

برچسب: نویسنده: شیوا اسدی‌پور تاريخ: جمعه 21 آبان 1395 ساعت: 22:28

صفحه بندی