تابستونم من رفتم بعد اون اتفاق. حالا تو راهی شدی.
همش با امام رضا حرف میزدم کلی دعا هرلحظه ک حرم بودم اسم تو از دهنم نمیوفتاد...
کلی, با اقا درموردت حرف زدم. نامه نوشتم. اشک ریختم...
خدا کنه ازش نخوای من برم. خدا کنه حالا ک اونجایی اقا ب داد دل من برسه و تو موندنی بشی...
اقای خوبم برس ب داد دلم. الان اونی ک کلی, ازش حرف زدم پیشت اومده کنار شما..
تو رو جان جوادت ضامنم شو... بهش بگو بمونه تو رو خدا....
برچسب: مشهد,
نویسنده: شیوا اسدیپور